حمد الله مستوفي قزويني
179
تاريخ گزيده
گشت . سعد وقاص بولايت جزيره و رها كه به ديار بكر مشهور است ، لشكر فرستاد . بيشتر بجزيه صلح كردند ، مگر قوم بنى تغلب كه بروم بگريختند . عمر خطاب رضي الله عنه ، پيش قيصر فرستاد كه اگر ايشان را اينجا نفرستى ، همه روميان كه درين ملكاند در معرض سخط باشند . قيصر ايشان را پيش عمر خطاب رضي الله عنه فرستاد . عمر رضي الله عنه موجب گريختن پرسيد . گفتند از جزيه ننگ داشتيم بر ما زكات معين كن . عمر رضي الله عنه همچنين كرد . سعد وقاص در كوفه عمارتى عالى ساخت . آن را سراى سلطان گفتند [ 1 ] عمر رضي الله عنه او را از آن منع كرد . در سنهء احدى و عشرين ازو گله ، پيش عمر رضي الله عنه آمد . او را باز خواند . سعد وقاص ، عبد الله غطفان را بر كوفه امير كرد و بمدينه رفت . چون در رى ، يزدگرد بشنيد كه سعد وقاص باز گشت ، لشكر جمع كرد . صد و پنجاه هزار سوار گرد آمدند . ايشان را به نهاوند پيش فيروزان فرستاد و او را جنگ مسلمانان فرمود . مسلمانان از كثرت ايشان بترسيدند . به عمر رضي الله عنه پيغام فرستادند و مدد خواستند . او درين كار با صحابه مشورت كرد . طلحه گفت امير المؤمنين را بنفس خود حركت بايد فرمود تا جواب دشمن گفته شود . عمر رضي الله عنه از زبير عوام رضي الله عنه مشورت طلبيد ، همين جواب داد . از مرتضى على عليه السلام پرسيد گفت آنچه ايشان گفتند مرا پسند نمىآيد . جهت آنكه تو بسر [ 2 ] مسلمانانى ، اگر بر اميران شكست افتد ، تو تدارك توانى كردن و مدد فرستادن اما اگر شكست بر تو افتد ، تداركپذير نباشد . عمر رضي الله عنه اين رأى پسنديد و ازو تدبير پرسيد . گفت دو ثلث از لشكر كوفه و بصره بمدد ايشان فرست . عمر رضي الله عنه ، نعمان بن مقرن را با اكابر عرب و آن سپاه ، نامزد آن جنگ كرد و گفت اگر نعمان كشته شود ، حذيفة بن اليمان امير باشد و اگر او نيز كشته شود ، جرير بن عبد الله امير باشد . فيروزان بر صحراى نهاوند ، بر راه مسلمانان خسك آهنين ريخت . مسلمانان از آن آگاه شدند . دو ماه توقف كردند تا عجم پيش دستى نمايد . چون نمىكردند . مسلمانان دو منزل باز پس نشستند . عجم تصور كردند كه مسلمانان بگريختند ، در عقب بيامدند
--> [ 1 ] - م : خواندند [ 2 ] - م : سر - ر : سرور